گاهی باید بی صدا شکست تا صدای شکستنت گوش کسی را نلرزاند
گاهی باید پا برهنه رفت تا صدای کفش هایت کسی را بیدار نکند
گاهی باید بدون اشک گریست تا خیسی اشک هایت دل کسی را تر نکند
گاهی باید سر به زیر رفت تا برق چشمانت غم دلت را فاش نکنند
گاهی ...گاهی...گاهی
و اینک این منم که اکنون باید بی صدا بشکنم و بدون اشک گریه کنم این منم که باید سر به زیر بروم و کفش هایم را از پا در آوردم دل من برنجد باکی نیست اما مبادا دل کسی آزرده شود
و تو ... و تو ای دوست اگر روزی رهگذری را دیدی که با شانه های شکسته پا برهنه و سر به زیر و لبخند بر لب می رفت به خاطر بیاور مرا و بدان
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز است
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 11:5 توسط مهنازسادات معنویان
|
ﺁﺩﻡ ﺧـﺎﺻـﻲ ﻧـﻴـﺴـﺘـﻢ ...